یادداشت اختصاصی: ایران ما به اتحاد، سرفراز است
غلامرضا بنی اسدی_ رنگین کمانی هستیم به نقشه ایران و پهنه ایران، کنار هم که قرار می گیریم، در چشم آسمان هم می نشینیم در جغرافیایی زمینی که نامش ایران است. ما ریشه های در هم تنیده شجره طیبه ای هستیم که طبیعت هم ما را هم زیست کرده است، به گونه ای که کوه و دشت و جنگل و دریا و کویر با هم ساز می آید تا ایران مثل شهاب تابان بدرخشد.
باری ما قطعات متفاوت اما همساز یک هویت صاحب تاریخیم، هویت ایرانی با «فارس» و «ترک» و «کرد» و «لر» و «بلوچ» و «عرب» و «گیلک» و... شکل گرفته است. چنانکه ایران هم با «آذربایجان» و «فارس» و «تهران» و «اصفهان»و «بلوچستان» و«خوزستان» و گیلان. همچنانکه نمیشود آذربایجان را، فارس را بلوچستان را، کردستان را، خوزستان را از ایران جدا کرد.آذری و کرد و لر و...را هم نمیتوان از هویت ایرانی جدا نمود.
چه هویتی، معنی هرکدام، هرچه باشد، ایرانی نیست و ما همه نیز، ترک باشیم، یا کرد، لر باشیم یا بلوچ، عرب باشیم یا فارس، قبل از همه، یک «پیشوند» مشترک داریم» ایرانی... ، ایرانی عرب، ایرانی آذری ... و... این هویت ایرانی است که بر جایگاه قومی و زبانی ما اشراف دارد و آن را در دل خویش عزیز میشمارد.
ایران اگر، ایران شد و ایران ماند، این را رهین هوشیاری، شجاعت و پایمردی «همه فرزندان» خود است، چنانکه در حماسه دفاع مقدس «باکری» آذری چنان از «ایران »دفاع میکرد که «خرازی» اصفهانی. «جهانآرای» خوزستانی چنان دل به بزرگی ایران داشت که «کاوه» مشهدی، میان رزم لشکر عاشورا و سیدالشهدا و ویژه شهدا و 25 کربلا و... هم فرقی نبود، همه یک تن بودیم علیه دشمن، برای دفاع از یک آئین و یک میهن.
همه درگیر جنگ بودیم درست، مثل سکانس اول فیلم سینمایی مرز که در نقشه ایران، در هر استانش، قطره خونی نقش میبست و همه درمرز با عراق به هم میپیوست و جوی خونی را شکل می داد که بر شمشیر و هر اسلحهای پیروز بود و در آن جوی خون، خون ترک و کرد و بلوچ و فارس و عرب به هم میپیوست تا ایران بماند. یادم هست در عملیات مرصاد، قبل از اینکه ما راه را بر دشمن منافق در تنگه حسنآباد ببندیم، این عشایر بودند که با سلاحهای ابتدایی خود به مقابله با خصم آمده بودند که بیشه را خالی از شیران فرض کرده بود. یادمان هست که خوزستانیها، این غیورایرانیان عرب چگونه در برابر دشمنی ایستادند که میخواست از همزبانی خود با آنها سوءاستفاده کند غافل از اینکه ایرانی عرب، همدلی و همهویتی خود با ایرانیان را هزار بار از همزبانی با صدامیان خوشتر دارد که اززبان صدام جز بانگ شوم برنمیخیزد.
آری، ایران را ما همه نگه داشتهایم. همه هم فرزند ایران هستیم و همه هم باید در کنار هم با حفظ حرمت هم، سرفراز بمانیم که سرفرازی ایران و ایرانی در گرو ایستادن همه ما کنار هم است و ما قومیتها و زبانها و...به مثل همان تک شاخههایی هستیم که پیرخردمند به فرزندانش میداد و میشکستند اما وقتی چند شاخه را با هم به آنها داد و هیچکدام شکستن نتوانستند پس آنها را گفت» فرزندانم، «با هم» باشید که تک تک شما شکستنی هستید اما با هم که باشید کسی نمیتواند شما را بشکند. شکستناپذیری ما هم مرهون «با هم »بودن ما بود و هست اما در«برهم» بودن جز شکست، لباسی نمیتوان پوشید.
«اقوام» به مثل«قطعات پازل» هستند که هرکدام نقشی دارند و نگاری. اما «نقش اصلی» زمانی شکل میگیرد که آنها را کنار هم بچینیم و آن شکل هم «ایران» است که اگرچه در نقشه به «گربه »میماند اما در نقش، «شیر »است و...
«شیر بییال و دم و اشکم که دید
این چنین شیری، خدا هم نافرید،»
شاید کلام هوشمندانه حضرت مولانا را بتوان چنین تعریف کرد که ایران، با همه اقوامش، «شیر» میشود و بدون آنها اصلا ایرانی نمیماند، که از آن سخن به میان آید. این را همه با صدای بلند اعلام می کنیم تا بدانند بدخواهان که بذر تفرقه می خواهند بکارند. بدانند دستی که برای افشاندن این بذر خبیثه در توبره شود ، بیرون نیامده فلج خواهد شد که این جا ایران است و مستظهر به دعای شهیدان. این جا ایران است، از هم ناگسستنی ترین نقطه جغرافیا. یک پارچگی ما به خون شهیدان مان قوامی جاودانه یافته است که – ان شاالله- هرگز گسسته نمی شود. روح مهدی و حمید باکری و همت و کاوه و خرازی و بروجردی و کاظمی و صیاد شیرازی و آبشناسان و دوران و کشوری و شیرودی وهمه شهدا شاهد عهد ما و نگهبان ایران است...